.
به تو افتخار مي کنم دختر ... یک شنبه 10 شهريور 1398برچسب:به تو افتخار می کنم,نماز خوندن نماز زن جوان , :: 16:54 :: نويسنده : امین دوست محمدی نیا گل نرگس جهان که جای تو نیست
!!فکر می کنی برا ظهورش آماده شدی!!
سه شنبه 15 مرداد 1398برچسب:امام زمن ,نامه به امام زمان,شعر امام زمان, :: 17:24 :: نويسنده : پرنده مهاجر مکالمه با خدا..... شنبه 12 مرداد 1398برچسب:, :: 19:52 :: نويسنده : پرنده مهاجر امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم، امیدوار بودم که با من حرف بزنی، شنبه 12 مرداد 1398برچسب:, :: 19:33 :: نويسنده : پرنده مهاجر
ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::. یاداشتی از طرف خدا به تمامی بندگان خاکی به: شما تاریخ : امروز از: خالق موضوع : خودت من خدا هستم ،امروز من همه مشکلاتت را اداره میکنم . لطفا به خاطر داشته باش که من به کمک تو نیاز ندارم. اگر در زندگی وضعیتی برایت پیش آید که قادر به اداره کردن آن نیستی، برای رفع کردن آن تلاش نکن . آنرا در صندوق( برای خدا تا انجام دهد) بگذار . همه چیز انجام خواهد شد ولی در زمان مورد نظر من ، نه تو ! وقتی که مطلبی را در صندوق من گذاشتی ، همواره با اضطراب دنبال(پیگیری) نکن . در عوض روی تمام چیزهای عالی و شگفت انگیزی که الان در زندگی ات وجود دارد تمرکز کن و ناامید نشو ، توی دنیا مردمی هستند ....که رانندگی برای آنها یک امتیاز بزرگ است. شاید یک روز بد در محل کارت داشته باشی به مردی فکر کن که سالهاست بیکار است و شغلی ندارد. ممکنه غصه زودگذر بودن تعطیلات آخر هفته را بخوری، به زنی فکر کن که با تنگدستی وحشتناکی روزی دوازده ساعت ، هفت روز هفته را کار میکند تا فقط شکم فرزندانش را سیر کند. وقتی که روابط تو رو به تیرگی و بدی میگذارد و دچار یاس میشوی ، به انسانی فکر کن که هرگز طعم دوست داشتن و مورد محبت واقع شدن را نچشیده است . وقتی ماشینت خراب می شود و تو مجبوری برای یافتن کمک کیلومترها پیاده بروی ، به معلولی فکر کن که دوست دارد یکبار فرصت راه رفتن داشته باشد. ممکنه احساس بیهودگی کنی و فکر کنی که اصلا برای چی زندگی میکنی و بپرسی هدف من چیه ؟ ..... شکر گزار باش . در اینجا کسانی هستند که عمرشان آنقدر کوتاه بوده که فرصت کافی برای زندگی کردن نداشتند. وقتی متوجه موهات که تازه خاکستری شده در آینه میشی : ..به بیمار سرطانی فکر کن که آرزو دارد کاش مویی داشت تا به آن رسیدگی کند. بعد از خواندن یاداشت خدا آنوقته که گاه و بی گاه دلم بدجوری واسه خدا تنگ میشه ، یه وقتایی دلم میخواد بهم وقت قبلی بده و تو یه جلسه خصوصی دو نفره درد دلامو بشنوه . اون منو از ملاقاتش به خاطر نگرفتن وقت قبلی محروم نمیکنه . هیچ وقت اسمم واسه صحبت با اون وارد یه لیست انتظار طویل نمیشه که معلوم نیست کی نوبت به من برسه . محاله ، محاله ممکنه بهم بگه نمیپذیرمت . خیلی بزرگواره ، با وجودی که بالاترین مقام این دنیای شلوغ پلوغه ، هیچ وقت منتظرم نمیذاره . گاهی اوقات واسش نامه مینویسم و میدونم که نامههامو بیجواب نمیذاره ، وقتی توی دفتر خاطراتم نامههام رو مرور میکنم ، میبینم حتی یه دونش هم بیجواب نمونده . من و خدا یه قول و قراری با هم گذاشتیم ، اون به من قول داد همیشه مراقبم باشه و کمتر و کمتر از عالیترین بهم نده و من بهش قول دادم حتی اگر دل بیقرارم در حسرت آرزویی بال بال میزد و شوق استجابت دعایی آتیشم میزد با تموم وجودم بدون ذرهای تردید ، اول بگم اجازه خدایا ، خدایا تو اجازه میدی ؟ تو صلاح میدونی ؟ اگه تو ناراضی باشی دلم به نارضایتیت راضی نمیشه ؛ میدونم آخه تو دوستم داری و همیشه برام بهترینها رو خواستی ؛ اصلاً از خوبی بیانتهای تو ، بد خواستن محاله . اعتراف میکنم قول سنگینیه و عمل بهش مثله به زبون آوردنش کار سادهای نیست ، واسه همین از خودش خواستم و بهش گفتم : من فقط یه بندهام، چیزهایی هست که تو میدونی و من هیچ وقت نمیدونستم و شاید هیچ وقت هم نفهمم . اتفاقاتی میافته که ذهن محدود من قادر به تعبیرش نیست ، چشمهای قاصر من قادر به دیدن اون چه پشتش هست ، نیست ؛ دلایلی مخفی هست که شاید واسه همیشه مسکوت مکتوم باقی بمانه و اسراری هست که شاید دونستنش ، فهمیدنش ، تو ظرف ادراک من نگنجد . اینو تو می دونی . پس واسه لحظههای دشوار به من قدرت تحملشو ببخش . منو به اون نقطه برسون که همیشه یادم بمونه ، همه چیز از سوی تو خیر مطلقه حتی اگر ظاهراً همه چیز عذابآور دشوار باشه . گاهی اوقات آرزوهایی داشتم و تو زیر نامه آرزوهام نوشتی موافقت نمیشود . راستش اولش حس خوبی نداشتم ، دلم میگرفت ، شاید به خاطر جنسم که شیشه حس و عاطفه بود. منو ببخش که یه قتایی از سر بیصبری و ناشکیبایی تو خلوت و تنهاییم ازت میپرسم : آخه چرا ؟ ؟ ؟ وقتایی که هر چی فکر می کردم فکر اسیر خاکم به هیچ جا نمیرسید . دنبال دلیل میگشتم و دلیلی پیدا نمیکردم ، پیش میاومد که با یه بغضی توگلوم تکرار کنم ، آخه خداجون واسه چی ؟و..چی می شه اگه ... ؟ یه وقتایی از سر بیحوصلگی و فراموشکاری بهت گله میکردم ، چقدر از بزرگواریت شرمندهام که منو در تموم لحظههای ناشکریم ، توی تموم لحظههای بیصبریم با محبت تحملم کردی ، نه تنبیهم کردی نه حتی ذرهای محبتت رو ازم دریغ کردی . توی تنهاترین لحظات تنهاییم ، درست تو لحظههایی که فکر میکردم هیچ کس نیست ، اون موقع که به این حس میرسیدم که چقدر تنهام ، واسم نشونه میفرستادی که ، من خودم تا آخرین لحظه باهاتم واسه تموم لحظات همراهتم . من تنها بنده تو نبودم اما یه لحظه هم تنها رهام نکردی . تو تنهاترین و محکمترین قوت قلب دل تنهامی . تو طوفانهای زندگیم تو ابتدا و اصل آرامشمی ، تو از من به من نزدیکتر بودی موندم که چطور گاهی اوقات چشمهای غافلم ندیدت اما تو هیچ وقت حتی لحظهای منو ترک نکردی .روزهایی رسید که فکر کردم با من قهری تو حتی در همون لحظهها با همون فکر اشتباه که حتی از به خاطر آوردنش شرمنده میشم از من قهرنکردی و به خاطر این فکر کودکانه نادرست طردم نکردی . من دوستت دارم . منو ببخش اگه قولم مثل خودم کوچیکه ، اما دلم به بزرگی بیحد تو خوشه و پشتم به کمکهای تو گرم و از تو سپاسگزارم که با بزرگواری همیشه کمکم کردی . تو همونی که هر وقت ازت یاد کردم ، بهم امید بخشیدی ، تو یادت چیزی هست که منو زیرو رو میکنه ، غصههامو میشوره و دلشکستگیهامو ترمیم میکنه ؛ چیزی که در هیچ چیز غیر از یاد تو نیست . هر وقت خواستم ببینمت بیدرنگ با مهربونی در رو به روم باز کردی و نگاه نکردی گناهکارم . حذفم نکردی من همیشه دست خالی به دیدنت اومدم و تو همیشه با دست پر روانهام کردی . هر وقت صدات کردم طوری بهم جواب دادی که انگار مدتهاست منتظرم بودی ؛ هر وقت ندونسته از بیراه سردرآوردم خودت منو صدا کردی ، گاهی با تلنگر اتفاقات ساده روزمره منو از ادامه یه راه غلط منع کردی . اما حتی اون وقتی که ازم مکدر بودی با بزرگواری آبروم رو حفظ کردی . تو همیشه خدا بودی و من همیشه حتی کمتر از یه بنده .... دیدن همیشه خوب است.... خواه دیدن آن زیبا یی ها باشد.....خواه دیدن این زیبایی ها ...!!! شاید کلاسی که ما در آن درس می خوانیم از این هم ویران تر باشد شاید پای پوشی که با آن می خواهیم در صراط مستقیم قدم بر داریم از این هم کهنه تر باشد . شاید آب گوارایی که می نوشیم از این هم کثیف تر باشد . شاید باری که بر دوشمان است از این هم سنگین تر باشد . شاید صفای کودکیمان را اینجا ، جا گذاشته ایم . شاید خانه آخرتمان از این بدتر است . شاید مردم نتوانند از پشت شیشه های غبار گرفته ی ماشین هایشان شاید آنچه در دنیا می جستیم از این هم بی ارزش تر بود . و شاید کودکی و پیریمان را اندوهی چنین فرا گرفته باشد . چشمها را باید شست....... دل خوش از آنیم که حج می رویم غافل از آنیم که کج می رویم کعبه به دیدار خدا می رویم او که همین جاست کجا می رویم حج به خدا جز به دل پاک نیست شستن غم از دل غمناک نیست دین که به تسبیح و سر و ریش نیست هرکه علی گفت که درویش نیست صبح به صبح در پی مکر و فریب شب همه شب گریه و امن یجیب آرزوی توفیق ، سربلندی و سعادتمندی برای تمامی دوستان عزیز و گرامی را دارم ....در پناه حق باشید هر کجا باشید خدا با شما ست.....
ادامه مطلب ... پنج شنبه 10 مرداد 1398برچسب:, :: 23:23 :: نويسنده : امین دوست محمدی گفتم: خدایا از همه دلگیرم گفت: حتی از من؟
گفتم: خدایا دلم را ربودند گفت: پیش از من؟ گفتم: خدایا چقدر دوری گفت: تو یا من؟ گفتم: خدایا تنها ترینم گفت: پس من؟ گفتم: خدایا کمک خواستم گفت: از غیر من؟ گفتم: خدایا دوستت دارم گفت: بیش از من؟
سه شنبه 8 مرداد 1398برچسب:, :: 18:17 :: نويسنده : امین دوست محمدی نامه پسر عموی عزیزم امیر دوست محمدی سخن اخر امد که خدا دوست ندارد ما بد باشیم برای این هم افریده نشده ایم و اگر در وادی معصیت افتاده باشیم بیراهه ای در مسیر زندگی ، و دور شدن از فطرت است و ما می توانیم با نردبان توبه ، خود را به بام بلند پاکی برسانیم امید است توبه ، پای ما را به این وادی بکشاند و در دلها چراغ امید به رحمت الهی بر افروزند سه شنبه 8 مرداد 1398برچسب:, :: 2:4 :: نويسنده : امین دوست محمدی خدای عزیز! سه شنبه 8 مرداد 1398برچسب:, :: 2:2 :: نويسنده : امین دوست محمدی خدای عزیز! سه شنبه 8 مرداد 1398برچسب:, :: 1:57 :: نويسنده : امین دوست محمدی خدای عزیز! سه شنبه 8 مرداد 1398برچسب:, :: 1:56 :: نويسنده : امین دوست محمدی درباره وبلاگ به وبلاگ خودتون خوش اومدین آخرین مطالب پيوندها تبادل لینک آزاد
|
||
![]() |